-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مناجات پایان ماه صفر با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
گـرفـته است دلـم مثـل آسـمان امشب دوباره حرف فراق است در میان امشب به پـای ثـانـیـههـا چـنـگ میزنـم اما چرا نـمیگـذرد کـنـدتـر زمان امشب فدای سینه زن خستهای که بعد دو ماه گـرفـته کـنـج حـسیـنـیه آشـیان امشب یکی برای خود آرام روضه میخواند زبان گرفته یکی هم "حسین جان" امشب مدینه، کرب و بلا، سامرا، نجف، مشهد کجاست صاحب عزا، صاحب الزمان امشب؟! بیا بخـاطر این اشک، این لباس سیاه دمی کـنـار عـزادارهـا بـمـان امـشب نخواهم اجر، ولی از تو خواهشی دارم بیا به مجلس ما روضهای بخوان امشب پس از دو ماه چه اجریست بهتر از اینکه در آسـتـان رضـائـیم میـهـمـان امشب چه سفرهای شود آن سفرهای که جمع شود به دست بخشش آقای مهـربان امشب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در شهادت امام رضا علیهالسلام
از ظلمت هجـرانِ خود آزادمان کن صبح وصالت را بیاور، شادمان کن ارقــامِ اَیّــامِ نـبــودَت کُـشـت مــا را آنـی بـیـا، آسـوده از اعـدادمـان کـن خلوتگُـزینِ دشتِ تنهایی! کجایی؟! هر جای این دنیا که هستی، یادمان کن شیرینترین مقصودِ عاشقهای عالم! پرده بگیر از چهرهات، فرهادمان کن هنگـام دلـتـنـگی تو را باید صدا زد فکری برای این همه فـریـادمان کن "شیخ مفیدِ" تو شدن آمال شـیعهست پندی به گوش ما بخوان، "ارشاد"مان کن مُهر عَدم خوردهست بر پـیـشانی ما دستی بِکِش بر خاکِ ما، ایجادمان کن ما نـسل اندر نسل دنـبـال تو هـستیم دیـــدار را ارثـــیّــۀ اولادمــان کــن باید که دورِ شاه، رعـیت جمع باشد پشتِ درِ این خانه پُـر تعـدادمان کن روزِ خوش ما روزِ گریهکردنِ ماست اشـکِ عـزا را هـدیـۀ اعـیادمان کن بـرگـرد، ای ذُرّیّــۀ شـاه خــراسـان! آهــوی دامافــتــادۀ صـیـّادمــان کـن این روزها میل کبوتر، بامِ طوس است جلد حریم صحـن گـوهرشادمان کن دارُالشَّفای مُلک مشهد بینظیر است بـیـمـارهـای پـنـجـرهفـولادمـان کـن ذکرِ رضا، بـنـد زبـان را میگُـشاید در آن هیاهـو، لالِ مـادرزادمان کن سُلطان مشهد تعـزیهدارِ حسین است هنگام اوج روضهاش، امدادمان کن یابنالشبیب! اطراف جـدَّم را گرفتند پیـراهـنـش را بین آن بلـوا، گرفـتـند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات پایان ماه صفر با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
یاصاحب الزمان کم ما را قبول کن (امسال هم محـرم ما را قبول کن) از تو نفس رسید و برایت نفس زدیم این نالههای پر غم ما را قبول کن آقا وظیفه است اگر گـریه میکـنیم این اشکهای نـمنم ما را قبول کن با اشک عیادت دل زخمیات آمدیم آقـا بـیـا و مـرهـم مـا را قـبول کن حتما قـصور کـردهام آقا حلال کن عـرض ارادت کـم ما را قبول کن تا زنـدهایـم نـوکـر این خـانـوادهایم این عهد زیر پرچم ما را قبول کن ما قول میدهیم که ترک گـنه کنیم این تـوبـۀ مـسـلـم مـا را قـبول کن هر دم حسین گفتم و هر بازدم حسن هم بـازدم و هـم دم ما را قبول کن دارد بساط مـاه عـزا جمع میشود این سفرهها به دست رضا جمع میشود امشب هـوای ضامن آهو گـرفتهام مهـر قـبـول نوکری از او گرفتهام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات روز عرفه ای با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
ای امیرِ عـرفه خستـهتـرین بنـده منم پیـشِ درگـاه خـدا، بنـدۀ شـرمـنده منم بندهای که همه عمرش به تباهی رفته روشـنـاییِ دلـش رو به سیاهی رفـته رمضان مانده زِ ره در عـرفه آمدهام با صد اُمّـید به درگـاه شما سر زدهام غـیر آهِ دل خـود، آه نـدارم چـه کـنـم گر که بر حال دلم اشک نبارم چه کنم به خدا حال من خسته خراب است خراب بر وجودم که شده تار، تو خورشید بتاب ای امیرِ عـرفـه! خوب کنی حال مرا گر که امضا بـزنی نـامۀ اعـمال مرا ای امیرِ عرفه! لطف تو را میجویم با هـمه دربــدریهـای دلـم میگـویـم خوش بر احوال کسانی که پُر امید شدند زائر مرقد ششگوشۀ خـورشید شدند در چنین روز که بین الحرمینش غوغاست زائر کربوبلا، بندۀ محبوب خداست کاش میشد که دعاگوی تو آنجا بودم زیر آن قـبـۀ تـوحـیـد و مـصـفا بودم کـاش میشد که بـدانـم به کجـایی آقا خسته از هجر شده جان «وفایی» آقا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب عرفه ای با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
گل فزون است ولی آن گلِ بیخار کجاست؟ خیمه بسیار بوَد، خیمۀ دلـدار کجاست؟ دل آوارۀ من، خـانـهبـهدوشِ یـار است ای حرم با من دلخسته بگو، یار کجاست؟ عـرفات و جـبلالـرّحمه! بگوئید به من کـعـبۀ روح مرا وعـدۀ دیدار کجاست؟ شب، شب مشعر و چشم همگان بیدار است جگرم خون شده، یارب! دل بیدار کجاست؟ یوسف فاطمه! بازار تو، گرم است ولی آنکه ما را ببرَد بر سر بازار کجاست؟ تـا بیـائـیم سـر راه تو با گـوهـر اشـک سینۀ سوخته کو؟ چشم گهربار کجاست؟ حاجیان در عرفـاتـند و ز هم میپرسند حاجی فاطمه کو؟ رهبر احرار، کجاست؟ ای جـوانـان مـدیـنـه! ز شـما میپـرسم که علی اکبر و عباس علمدار کجاست؟ نه رباب و نه ز گهوارۀ اصغر، خبر است طفـلِ شیرِ حـرم حـیدر کرار کجاست؟ «میثم» از کثرت عصیان چه هراست، بشنو عفو، فریاد برآرد که «گنهکار کجاست؟»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ایام حج تمتع با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
به کعبه روی نهـادم که دور یـار بگردم کجـای خانـه به دنبـال آن نگـار بگـردم میان این همه حاجی کجاست حاجی زهرا؟ که هر نـفس به فدایش هزار بار بگردم مقام و زمزم و رکن و حطیم را همه گشتم کنار حجر روم، یـا بـه مستجار بگردم؟ میـان خـلـق دویـدم که در کـنار تو باشم بگـو چقـدر بـه هر گوشه و کنار بگردم دلم گرفته بگـو ای عزیـز فاطمـه تا کی تو را نبینم و بر گِرد این جـدار بگردم؟ به شوق این که فقط زیر سایۀ تو بمیرم چو آفتـاب به هر کوه و کوهسار بگردم اگرچه گَردِ رهم، با نسیم در به درم کن که در هوات به هر شهر و هر دیار بگردم خدا گـواست که نـومید نیستم ز وصالت اگر چه دور تو تا دور روزگـار بگردم بـه انتظار قسـم بـا خـود این قرار نهادم که در هـوای تـو تا وقت انتـظار بگردم عنـایتی کـه همـه عمر «میثم» تو بمانم بسـانِ میثـمِ تـو دور چـوبِ دار بـگـردم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در ولادت امام رضا علیهالسلام
فـارغ مرا ز رهگـذر صبح و شام کن کار مـرا به گـردش چـشـمی تـمـام کن بگـشای صفحهای دگر از دفـتر جـمال بیـتـی فـزون بر این غـزل نـا تـمام کن ای یـادگـار سـاقـی کـوثـر ابـاالـحـسـن گاهی نظر به جـانب این تـشـنهکام کن ای حکـمران کـشور دل با کـرشـمهای زیر و زبر قـرار دل خاص و عام کن بنمای ره به مُلک رضا، جان خسته را مـرغ رمـیده را به شکـرخـنده رام کن اینک هـزار دسـت تـمـنـّا گـشوده بـین دست کـرم گـشـاده به رسـم کـرام کـن دارالشّـفای آتش و آب است این سرای ســوز دل مـرا بـه نــمـی الـتــیــام کـن دیری است زآشیانه جدا ماندهای «امین» غربت بس است رو سوی آن کوی و بام کن دانم که مستـمند و تهیدست و بیکسی از بارگـاه فـیـض رضا تـوشه وام کـن و آنجا که آمد و شد خـیل ملائک است کـنجی گـزین و تا به قـیـامت مُـقام کن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در شهادت حضرت حمزه
قرار بود به ما فـیضی از سحـر بدهی به قدر بال مگس اشک مختصر بدهی ضمانـتی است برای سلوک اهل سحر اگر زمـان مـنـاجـات چـشـم تـر بـدهی میان شعله نشستن عروج پروانه است مرا تو عـاقـبت از پای شمع، پر بدهی وصال عاشق و معـشـوق دردسر دارد به دست و پات میافتم که دردسر بدهی کجای شهرِ نفسگـیر نـدبه میخـوانی؟ بـنـاسـت گـاهگـداری به ما خـبـر بدهی نشستهام سر این کوچه، گریه میخواهم نشـسـتهام که به من اشک بیشتر بدهی دل شـکـسـتـۀ عُـشـّاق را نـدیـده بـخــر چه میشود اگر این مرتبه ضرر بدهی من آه میکـشم آنـقـَدر تا که پـاک شـوم اگـر به آه جـگـر سـوز من اثـر بـدهی قسم به حضرت زهرا درست خواهم شد به این خـرابتـرین مُهـلـتـی اگر بدهی شـنـاسـنـامـۀ مـن را بـگـیـر از مـن تـا برای کـربـبـلایی شـدن،"گُـذر" بـدهـی به حـقِ پـارهجـگـرهـای تـشـنهکام اُحُـد ببخش تا که به من فرصتی دگر بدهی ندید حـمزۀ خود را، چگـونه مُثـلِه شد! چطور خواهـر مظلـومه را خبر بدهی امان ز قلب عـقـیله، چه دید در گودال تـنی بدون سر و نـیـزهخـورده و پامال
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات پایان سالی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
آه مـیکـشـم تـو را بـا تـمـام انـتـظـار پر شکوفه کن مرا، ای کـرامت بهار در رهت به انتظار، صف به صف نشستهاند کاروانی از شهید، کـاروانی از بهـار بر سرم نمیکشی دست مهر اگر، مَکش تـشـنـۀ مـحـبـتانـد لالـههـای داغـدار دستهدسته گم شدند سهرههای بینشان تشنهتشنه سوختند، نخلهای روزهدار میرسد بهار و من بیشکوفهام هنوز آفـتـاب من بتـاب، مهـربان من بـبـار!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ایام دهه فجری با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
برخـیز و در تـمام جهـان انقـلاب کن روی سپاه عـاشق خود هم حساب کن مـا مـلـت امـام حـسـیـنـیـم و با تـوأیـم شـاگـردهای پـیـر خُـمـیـنیم و با تـوأیم چـشـم انتـظار باغ پُـر از گـلشن توأیم چشم انتظار بیست و دوی بهمن توأیم این انقلاب، چشمهای از انقلاب توست پـیـروزیاش مقـدمۀ فـتح بـاب توست ای نور محض! وعدۀ صادق خود تویی چـشمِ امید این همه عـاشق خود تویی بنشان به خاک، خاک سیاه؛ آن سپاه را بـرهـم بـزن صـلابـت کـاخ سـیــاه را چـیزی به انـتهـای سیاهی نمانده است والفجر؛ تا طلوع تو راهی نمانده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در وفات حضرت زینب
جان آمد از فراق تو بر لب، نیامدی! امروز هم سـرآمد و شد شب، نیامدی چتر سیاهِ غـم، همهجا را فـرو گرفت ای در سپهر عـاطـفه کوکب! نیامدی از آه و اشک و ناله و سوزِ دل و دعا کـردم بـساط خـویش مـرتّب، نیـامدی گـفـتند در رواج ستم میکـنی ظهـور دنـیـا شـد از فـسـاد لـبـالـب، نیـامـدی خواندیم هر چه ندبه و عهد و کمیل را گـفتیم هر چه یا حق و یا رب نیامدی گـفتم بیا به خاطر زهـرا، اثر نداشت گـفـتم قـسم به حـرمت زینب، نیامدی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب لیلة الرغائب با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
کسی که هرشب جمعه، تو را مصاحب نیست برای وصل جمالت هنوز راغب نیست چگونه درک کـند فـیض با تو بودن را کسی که بر همه اعمال خود مراقب نیست اگر که غیبت تو طول میکشد از ماست وجود ناقـص ما خالی از معایب نیست اسـیـر غـم شـدهایم و هـنوز میگـویـنـد فـراق چهـرۀ تو اعـظم مصائب نیست! امـید مـلت اسـلام! کـعـبه منـتـظر است کسی به غیر تو بنیانکَـن اجانب نیست شب است و ذکر فرج را به روی لب دارم شبی که بهتر از این لیلة الرغائب نیست به یمن توست که روزی دهد خدا ما را نصیب و روزی ما غیر این مواهب نیست به یک نگـاه مرا روبـراه کن، وضعـم، بـرای آمـدن تـو اگـر مـنـاسـب نـیـسـت اگـر کـنـار رَوَد پــردۀ گـنـه، پـیـداسـت امام ما همه جا ظاهر است و غائب نیست سخن بس است «وفایی!» به جان حضرت دوست تمام حرف دل ما جز این مطالب نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب یلدایی با حضرت مهدی عجلاللهتعالیفرجه
ای شب یلدای هجـرت بیشتر از سالها ای حضورت در شب غم، بهترینِ فالها بخت کور عاشقان را باز کن یابن الحسن تا به کی بسته به چین ابرویت اقبـالها سجدهای، اشکی، دعایی در نماز نافله! بیولایت بوی عصیان میدهد اعمالها کربلا! من اشک میخواهم که تطهیرم کند چون شب جمعه شود تقسیم، شور و حالها
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در وفات حضرت ام البنین
توسل کن! بگو آتش به حالِ زارم افتاده بگو آشـفـتگی در رونـقِ بـازارم افتاده بیا و بر مزارِ خاکیاش دستی بکش با اشک بگو پژمردگی بر جلـوهٔ گـلـزارم افتاده ندارم خوابِ راحت بسکه دلتنگم! ببین شبها چه کابوسی به چشم کاملا بیدارم افتاده از اینکه جایِ یاریِ امامَم معصیت کردم عجب آهی به سرتاپایِ شام تارم افتاده نفهمیدم ادب؛ عالیترین اصلِ وفاداریست که پی در پی غضب در وادیِ رفتارم افتاده بگو قلبِ مرا دیـوانهٔ عـشـقِ امـامَم کن بگو جانِ همین اشکی که بر رخسارم افتاده فدای آن نجابت که فقط خرجِ ولایت شد دلاور پروریهایَش بر این افکارم افتاده ببین برداشتم از سفـرهٔ اُمُّالبـنین تسـبیح اگر "ذکرِ فرج" در چرخشِ أذکارم افتاده بگو ای مادرِ بابالحوائج؛ جانِ عباسَت بگو اُمُّالبنین! خیلی گره در کارم افتاده خبر دارد خودِ اُمُّالبنین از جمعههایِ من خبر دارد که دنـیـا در پیِ آزارم افـتاده نه پیغامی، نه پسغامی، نه دیداری، نه گفتاری پریشانم! که هجران؛ بینِ من با یارم افتاده همان یاری که میگوید کنار علقمه گریان علَم از دستهایِ مـاهِ بیتکـرارم افتاده میانِ روضهٔ داغِ عـموعـباس میگـوید به رویِ خاکِ صحرا سیّد و سالارم افتاده!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در شهادت امام عسکری علیهالسلام
یک نفر در غربت زندان گرفتار است یابن العسکری پای در زنجیر و محو دیدن یار است یابن العسکری ای طبیب حاذق دلخستگان در گوشهای از سامرا سرور آزادهای از درد سرشار است یابن العسکری در جوانی زندگانی را به پایان میرساند با ستم سینهاش لبربز رمز و راز و اسرارست یابن العسکری آرزو دارد ببیند چهرهات را ای عزیز فاطمه امشبی را تا سحر هشیار و بیدارست یابن العسکری خون جگر گردیده با زهر هلاهل رهنمای شیعبان خرمنی از شعله و آه شرربار است یابن العسکری خون دل از دیده میریزد به یاد سرور لبتشنگان گاه محزون ابوالفضل علمدار است یابن العسکری کربلا و کوفه آتش میزند جان و دلش را چون بقیع گاه گریان از در و دیوار و مسمار است یابن العسکری کاش میشد جان بابایت بیایی همره آدینهای بیدلان را در حضورت حرف بسیارست یابن العسکری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات پایان ماه صفری با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
بـوی فـراق میدهد این گـریههای من مـاتـم گـرفـتـه شـال سـیـاه عـزای مـن شـرمـندهام که از غـم زیـنب نـمـردهام آقا ببخـش، درگـذر از این خـطای من با زعـفـران شهر خـراسان نمیشود!؟ رنـگی دهی امـام زمـان بر حـنای من از بسکه پای طشت طلا گریه کردهام چـیزی نمـانده مثل شـما از صدای من بـا نـوحـههـای ایـن دهـۀ آخـر صـفــر شبها چقدر سینه زدی پا به پای من! ای خوش حساب، مزد مرا زودتر بده بعد از دو ماه گریه چه شد کربلای من؟ سرزندهام به عشق حسن، خضر گریهام این چـشم خـیس، چـشمۀ آب بقـای من من غـصۀ بـهـشت خـدا را نمیخـورم جایی گرفته حـضرت زهـرا برای من
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در شهادت امام سجاد علیهالسلام
اگر که دنـیا دارم، اگر که دین دارم کمند لطف تو را چونکه در کمین دارم برای خـواستنت گرچه غرق تردیدم ولی به اینکه تو میخواهیام یقین دارم قـدم گذار به چشمم که رستگار شوم فقط به حرمت خاکی که بر جبین دارم تو در مقابلم آغوشِ باز داری و من فقـط مقـابل تو روی شرمگـین دارم عـزاگـرفـتـۀ عـالـم! چقدر خوشحالم که چشمی اشکفشان و دلی غمین دارم شبیه امشب تو روی دوش، شال عزا و بین سـینه غـم زین العـابـدین دارم بـیا و کـام مرا با نگـات شیـرین کن که در میان دلـم شـور اربعـین دارم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ایام حج با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
به کعبـه روی نهادم کـه دور یار بگردم کجـای خانـه بـه دنبـال آن نگـار بگـردم میان اینهمه حاجی کجاست حاجی زهرا؟ کـه هـر نفس به فدایش هزار بار بگردم مقام و زمزم و رکن و حطیم را همه گشتم کنـار حجر روم، یـا به مستجار بگردم؟ میـان خـلـق دویـدم که در کـنار تو باشم بگـو چقـدر بـه هر گوشه و کنار بگردم دلم گرفته بگـو ای عزیـز فاطمـه تا کی تو را نبینم و بر گِرد ایـن جـدار بگردم؟ به شوق این که فقط زیر سایۀ تو بمیرم چو آفتاب به هر کوه و کوهـسار بگردم اگر چه گَردِ رهم، با نسیم در بهدرم کن که در هوات به هر شهر و هر دیار بگردم خدا گـواست که نـومید نیستم ز وصالت اگر چـه دور تو تـا دور روزگار بگردم بـه انتظار قسـم بـا خـود این قرار نهادم که در هـوای تـو تـا وقت انتظار بگردم عنـایتی کـه همـه عمـر «میثم» تو بمانم بسـانِ میـثـمِ تـو دور چـوبِ دار بگـردم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات روز عرفه ای با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
خستهام! از خودم و از همه عالم؛ جز تو زخمها خوردهام از عالم و آدم؛ جز تو دل به من دادی و غافل نشدی از حالم دل به هر کس که دلم خواست سپردم؛ جز تو معصيت کردم و خیلی نگـرانم هستی دوستـم داری و دلسوز ندارم؛ جز تو جمعهها شاهـدی آقا که شدم دلـتنگَـت از همه دور شدم دور! دمادم؛ جز تو ماهِ ذیالحجه به تو رو زدهام تا نشود ذکرِ روز و شبِ من؛ ماهِ محرّم جز تو کعبه یک سنگ نشان است! تویی اصلِ حرم حـاجـیان دور تو گـشتـند به والله قسم سربه زیر آمدهام تا که بگیرم حَسَنات از تو ای حاجیِ تنهایِ مقـیـمِ عـرفات با دلی سوخـته و حالِ بکا خیمه زدی تک و تنها گلِ نرگس به کجا خیمه زدی؟! زمزمه میکنی و محو تو و ماتِ توأم من اسـیـرِ تو و آن حال منـاجاتِ توأم آمدم تا که نـگـاهـت پـر و بـالـم بشود تا دعایت دو سه خط شامل حالم بشود عاشقـت بودم و ناجور خـرابش کردم آبـرو دادی و من نـقـشِ بر آبش کردم راهِ بـیـراهـه مـرا از تو جـدا کرد آقـا نفسِ لعـنت شده، بد فتنه به پا کرد آقا میچکد روی عبا، جاریِ اشکت نمنم وضعِ پروندهٔ من حالِ تو را ریخت به هم تا که کـوتـاه شود فـاصـلهٔ من؛ تا، تو آمـدم تا کـمـی «الـعـفـو» بگویم با تو صاحـب العـصر کجایِ عـرفـاتی آقا؟ از هـمان جـا بـرسان برگِ بـراتی آقا شـوقِ پـابـوسیِ جـدّت به سـرم افـتاده بـاز دلـتـنـگـم و یـادم به حـرم افـتـاده آمدم تا که ببینی من و این خواهش را تا به من هم بـدهـی لـذّتِ آمـرزش را یـاد کـن دائم و پـیـوسـتـه مرا آقا جان پُر کن این دستِ تهی دستِ مرا آقا جان از شب قدر، منِ بیسر و پا جا ماندم عـرفه از حرمِ کـرب و بلا جا ماندم!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات روز عرفه با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه و روضۀ حضرت مسلم
یابنَ الحسن ای مهدیِ موعود، خدا را سوگـنـد که داریم به دل، مِیـلِ شما را عصر عرفه، با تو سِزد دستِ دعا را تـا اذن دهـی بـاز، رفـیــقِ شــهــدا را یک پِلک زدن، رؤیتِ آن روی دلآرا حیف است که مـا، نوکرِ خوب تو نباشیم همرازِ شب و صبح و غروب تو نباشیم تا روز فـرج یکسره، رو به تو نباشیم محـوِ تو و جذبِ تو و ذوب تو نباشـیم کِـی دل بِـسـپـارم، رخِ دلــدارِ مـنـا را تو یوسف زهـرایی و ما میلِ تو داریم جـز آرزوی یـاریِ تـو، هـیـچ نـداریـم دنـیـای دَنـی را به خودش، وابگذاریم شـاید که سـرِ راهِ شما، جان بـسـپاریم تـا در تــو بِـبـیـنـیـم، امـیــرالاُمــرا را آنروز که مـا را ز گِـلِ نـور نـوشـتند از بـاغِ نـجـف، تـشنـۀ انگـور نوشـتند در سـینه ز عنوانِ علی، شور نوشتند با طـینتتـان، هستیِ ما، جور نوشـتند ذکـرِ عـلـی و بـادۀ زهـراسـت گــوارا ایکاش فِـتـَد گـوشـۀ این میـکـده مِیلت بر چـهـرۀ مسـتـانِ پـریشان شده میلت کـو بر دلِ بـریـانِ به جان آمده میلت کِی میکِشد ای یار، بر این غمزده میلت مگـذار که مَـسـتی بِرود، اهلِ خطا را ای وای از آنروز که ما، با تو نباشیم تو بـاشی و ما هیچ کجـا، با تو نباشیم در رجـعـتِ خـیلِ شـهـدا، با تو نباشیم هـنگـامـۀ یـاریِ شـمـا، با تو نـبـاشـیـم یـادم نـرود بـر سـرِ عـهـد تو، وفـا را تا در دلِ ما عهد و وفائیست، نظر کن از کعبه دگر وقتِ رهائیست، نظر کن یک قافله در حال جدائیست، نظر کن این قـافـلۀ خـون خـدائیست، نظر کن بازآ و بخوان، روضهای از خونِ خدا را صاحب حرم از خانه برون شد، به دلِ شب راهی شده از کعبه، همه هستیِ زینب انـگـار شـده کـوفـه، ز اَغـیـار لـبـالب زیرا خبر از مسلم و هانیست، مرتب برگـرد، مـیـا کـوفـه که دیـدنـد جفا را برگرد، که هر کوچه و بازار شلوغ است بَد عهد شده، کوفه و بازار شلوغ است یک شهر، شد آلوده و بازار شلوغ است زینب شده مظلومه و بازار شلوغ است گـویـی صـدقــه، بـاب شـده آلعـبـا را ایـن اسـت، تـمــامِ خـبـرِ مـنـتـشـر تـو مـسـلـم سـرِ بـازار شـده مـنـتـظـر تـو افـتـاد عـلـَم از دسـتِ یـلِ مـقــتـدر تـو گودال شد از جور و جفا، منحصر تو بیحربه زنَد پیر و جوان، مُشت و عصا را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در شهادت امام صادق علیهالسلام
راه گـریز از هجـر را دشوار میبینم دارم فـقـط از دوریات آزار میبـینم دنـبـال گـریه چـشـمهـایـم راه افـتـادند این چـشـمـهها را تـشنۀ دیدار میبینم آدیـنـههـای بی تو شد آئـیـنـۀ حـسرت تکرار در تکرار در تکـرار، میبینم در جستجوی عطر گیسوی تو جان دادند در کوی تو نعش هزار عطّار میبینم یارای دیدن را گرفت از من گـناهانم خـورشـید پُـشتِ ابرها را تار میبینم من جایِ رحمت، زحمتم، شرمندهام آقا! خود را به روی شانههایت، بار میبینم خُلقی که دارم خَلق را از من گریزان کرد یک شهر را از دست خود بیزار میبینم جز تو کسی این جنس بنجل را نمیخواهد هر مـرتـبـه خود را تهِ انـبـار میبینم کُشته است من را زخم دلتنگی، کجایی تو؟! روی دلـم از تـیـغ غـم، آثـار میبـینم شُغل شریف گریهکردن را به ما دادی آنقَـدر اطـراف تو کـاسبکار میبینم! گرچه گنهکارم، به مولا دوستت دارم این عشق را شرط فرار از نار میبینم هرچند خـاکم، خاک پای بوتـرابم من بـابـای خود را حـیـدر کـرار میبـینم مُردن فقط در وادی صحنِ نجف زیباست گـلـدسـتـۀ ایـوانطـلا را، دار میبـینم دلـدادهام، دلــدادۀ اربـاب عـطـشـانـم ! دلـدادههـا را نـوکـر دلـدار مـیبـیـنــم نـوحِ اَئِـمـّه باب کرده گـریه بر او را نُوحُوا عَلَی المَظلوم را معیار میبینم
: امتیاز
|
























